شنبه، 21 تیر 1399

همه مطالب

مقالات

مطالب موجود برای ' شهرنشینی'

با بوی جوی مولیان
رمان با صحنه گریز بهار از دست مردی آغاز می‌شود، از همان ابتدای اثر ما را با ناامنی که شخصیت دچار آن است درگیر می‌کند. روبرویی این شخصیت با این عدم امنیت را می‌توان در وجوه دیگر رمان دید. در واقع شخصیت هرگز آن گوشه امن، یا آن وادی که در آن احساس راحتی کند را نمی‌بیند. خانه برای او اگرچه جایی برای است...
پنجشنبه، 03 بهمن 1398 - 16:08
که پشتِ بوم نقاشی، هزاران درد دارم...*
دراین رمان با بهاری طرفیم که گویی یاد گرفته است بعد از رها شدن به خودش فرصت بدهد. آموخته است که برای بازیابی خودش گاهی باید از آدم‌ها فاصله بگیرد. او حتی پس از این سرخوردگی‌ها رجعت می‌کند به دامان خانواده و شهری که کوچک بود و کسل‌کننده؛ اما بهاری که رجعت می‌کند، بهاری نیست که هجرت کرده است. او صیرور...
شنبه، 02 آذر 1398 - 12:59
مهاجرت و باز، مهاجرت
بهار ساده است اما ابله نیست. آن چه پررنگ شدن سایه‌ی مرد را توجیه می‌کند، می‌تواند حضور همیشگی یک مرد کنار یک زن باشد. این حضور خوب است یا بد؟ این حضور همیشگی می‌تواند به معنای ایجاد یک ناامنی همیشگی باشد؟ در ناامنی‌های اجتماعی کدام یک برای دیگری خطرآفرین‌تر هستند؟ مردان برای زنان؟ یا زنان برای مردان...
یکشنبه، 19 آبان 1398 - 14:31