ﺳﻪشنبه, 05 مرداد,1400

همه مطالب

مقالات

قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است.
 

قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است.

سید حسین موسوی نیا - قهرمان با داشتن قوای برتر، - که در جوامع غیردین مدار این قدرت جسمانی تعریف می‌شود - در مهلکه‌­ها خود را به خطر می‌­اندازد و نهایتاً دیگران و خود را می‌­رهاند. این قهرمانِ جسمانی چیزی از جنس آگاهی به جامعه تزریق نمی­‌کند و صرفاً ناجی انسان­‌ها در بحران­‌ها و حوادثی است که بعضاً از سمت انسان­‌های شرور، قدرت­‌طلب و یا طبیعت، جوامع انسانی را تهدید می‌­کند. اما از منظر دین، قهرمان‌­ها یا پهلوان‌­ها صرفاً با تفاوت‌­های جسمانی – که این هم می‌تواند باشد – شناخته نمی­‌شون...
دوشنبه، 24 مهر 1396 | Article Rating

انسان‌­ها در همه دوره‌­های تاریخ با پروراندن یاد و خاطره­‌ها و داستان‌­های رشادت پهلوانان و قهرمان خود زیسته‌­اند. وجود قهرمان، الگو و نمونه­ عالی و برتر در جوامع انسانی یک نیاز روانی و هویتی بوده و خواهد بوده و همیشه نیز میل هرچه بیشتر شبیه شدن به قهرمان‌ها به انسان انگیزه­ مبارزه و مقاومت برای پیروزی داده است.

انسانِ بدون حماسه و جامعه­ خالی از قهرمان، انسانی فاقد شجاعت و جامعه‌­ای شکننده است. حضور و وجود قهرمان در جامعه روحیه­ ظلم‌ستیزی، مقاومت و ایثار به همراه می‌آورد، که تولید و بالندگی این صفات  که ضامن تحکیم و بقای جامعه­ انسانی است، جز با قهرمان امکان‌پذیر نخواهد بود. قهرمان­‌های هر جامعه، بخشی از بافت و فرهنگ همان جامعه هستند، چرا که جنس ارزش­‌ها و آرمان‌­های هر جامعه­‌ای، ارزش و اهمیت ایثار و تصمیم قهرمان را مشخص و جلوه­‌گر می‌­کند.

قهرمان‌­ها غالبا دارای توانایی‌­هایی بالفعل و ماوراء توانایی جسمانی و روانی انسان‌­های عادی هستند. از دیرباز خدایان، اسطوره­‌ها و شخصیت‌­های کاریزما و ذی‌نفوذ در ذهن و احساسات مردم به عنوان قهرمان یا صاحبان قدرت در جایگاه موعود، حق ستانندگان و هدایتگر،  و ... شناخته شده‌­اند. در دهه‌­های اخیر با همین نگاهِ ضرورت و تاثیر وجود قهرمان در جامعه، با مقاصد و اهداف مختلفی قهرمانانِ دست­‌ساز کمپانی‌­های فیلم­سازی نقش ویژه­­‌ای در ساخت و پرداخت هدفمند قهرمان‌­های کوکی برای کنترل اذهان، داشته‌­اند تا این سوال در ذهن انسان غربی به وجود نیاید که من از چه کسی باید پیروی کنم؟ و الگو و قهرمان من کیست؟ و در مقابل، هیولای فرهنگ ساز غرب، با بلعیدن فرهنگ­‌های اقوام و ملل دیگر، خود را الگو و نمونه­ برتر معرفی نموده و به تبع تسلط و اشراف بر اقتصاد و اجتماع بی‌ الملل توانسته فرهنگ را نیز از آن خود کند و یکی از ابتدایی‌ترین برنامه‌­هایش در این حوزه تغییر الگوها و قهرمان­‌هاست. این است که آرنولد یا باربی برای همه­ جهان کاریزما هستند.

قهرمان با داشتن قوای برتر، - که در جوامع غیردین مدار این قدرت جسمانی تعریف می‌شود - در مهلکه‌­ها خود را به خطر می‌­اندازد و نهایتاً دیگران و خود را می‌­رهاند. این قهرمانِ جسمانی چیزی از جنس آگاهی به جامعه تزریق نمی­‌کند و صرفاً ناجی انسان­‌ها در بحران­‌ها و حوادثی است که بعضاً از سمت انسان­‌های شرور، قدرت­‌طلب و یا طبیعت، جوامع انسانی را تهدید می‌­کند. اما از منظر دین، قهرمان‌­ها یا پهلوان‌­ها صرفاً با تفاوت‌­های جسمانی – که این هم می‌تواند باشد – شناخته نمی­‌شوند چرا که انسان و زندگی او در این دنیا را سراسر آزمون و امتحان می‌­داند و دارایی‌­های دنیوی او از اولین مواردی است که شامل این آزمون‌­ها می‌­شود و مبارزه و مقاومت انسان نیز امری همیشگی است و از اولین موانع در این مسیر مقابله با نَفس سرکش خود است. لذا از نظر دین قدرتمندترین، کسی شناخته می‌­شود که بتواند در جنگ با نَفس خود پیروز گردد و آنچه به قدرتِ محدود جسمانی انسان، دامنه­‌ای چند برابر و حتی مافوق بشری می­‌دهد اتصال به منبع لایزال الهی است و اساساً قهرمان‌­های جسمانی نیز به اندازه‌­ای توانمند و ماندگار هستند که ظرفیت‌­های روحانی خود را به خدمت گرفته باشند. لذا قهرمان‌­های حقیقی، آرام­‌اند، اطمینان و ایمان به راه و هدف خود دارند و با قوه­ تشخیصی برتر پیشگام در خطر کردن هستند.

آنها سرنوشت و جان خود و جامعه را جدای از هم نمی‌­بینند. در جوامعی که دین و تعاریف دین از زندگی و انسان، منشاء اثر نیست، انسان در تلاش است که طبیعت و حوادث آن را مهار و رام خود نماید و با بر هم زدن نظم طبیعی، نظمی جدید مستقر نماید. اما قهرمان جامعه دین­‌مدار در تلاش برای هماهنگ نمودن خود با هدف و فلسفه هستی و خلقت و کشف و انجام وظیفه تاریخی خود – یعنی آن امری که او با رد پایی متفاوت از دیگری برای آن وظیفه خلق شده- گام بر می‌­دارد. لذا این شخص با نگاهی رو به بالا حرکت می­‌کند و مخاطرات را می‌­پذیرد و داستان و روایت او داستان صعود است. به عبارت دیگر تفاوت میان قهرمان‌­ها در جوامع دین­‌مدار و غیر دین‌­مدار، در جنس هدف و آرمان و غایتی است که برای آن دست به مخاطره می­‌زنند. چرا که جان آدمی و حیات بشری در همه فرهنگ‌­ها و آموزه‌ها، عزیز و حفظ آن اولویت تلقی می‌­شود. ولیکن در یک شیوه­ و برنامه­ زندگی، جان، هدف و غایت نهایی انسان است و همه چیز را فدای آن می­‌کند و در آموزه‌­ای دیگر ایمان جایگاه و اهمیتی والاتر می‌­یابد که دیگر نه حتی جان خود، که جان خانواده قهرمان نیز تزلزلی در تصمیم او ایجاد نخواهد کرد.

جامعه و به تبع آن انسان و هنر در ایران، علی­رغم باورمندی به تعاریفی که دین از قهرمان و الگو و اسوه ارائه می‌­دهد به دلیل فقدان نو­اندیشی، نبود آشنایی­‌زدایی و عدم ترسیم تصویر قهرمانان دینی، ملی و اجتماعی در همه شئونات مادی و معنوی زندگی، هم الگوهای اصیل خود را به گونه‌­ای ناکارآمد و نامتجانس با عرصه­‌های مختلف اجتماعی و زیستی معرفی نموده­‌اند و هم در نبود این نمونه­‌های عالی، به دلیل حس نیازِ تکیه به قهرمان­‌ها و الگوها، ناخودآگاه به سمت قهرمانان جسمانی سوق پیدا کرده‌­اند و این امر منجر به ایجاد یک دوگانگی در باور و رفتار شده است که زمینه‌­های پریشانی روانی و شکل­‌گیری تقاطع‌­های اعتقادی – رفتاری در جامعه را به همراه داشته و خواهد داشت. و الگوهای والای انسانی را در تاریخ و عصر خود محدود و محصور واگذاشته است. پس پرداختن به الگوها، نمونه‌­های عالی و معرفی آنان در جایگاه قهرمان‌­های زندگی با تعریف و معیارهای دینی منجر به یکدست و یکرویه شدن باورها و رفتارها و یکدله شدن انسان­‌ها می‌­شود.

قهرمان در جامعه­ دین‌باور، قهرمانی دست نیافتنی نیست. قهرمانی خیالی نیست. قهرمانی است از جنس و از سطح و از میان توده‌­های مردم. نه اولین بوده و نه آخرین خواهد بود. ارزش و جایگاهش به زیستش، به تصمیمش و اقدام به موقعش و به هنگامش است. اما در آفرینش هنری مخاطب با قهرمانی انس پیدا می­‌کند که بتواند با او همزاد پنداری نماید و مخاطب با قهرمانی همزاد پنداری می‌­نماید که زمینه‌­های مشابهت و درک در شرایط و مقتضیات زندگی­‌اش را در سلوک قهرمان مشاهده نماید. لذا یکی از عللی که جوانان را به سمت قهرمان‌هایی چون آرنولد، بت­من یا مرد عنکبوتی و ... می­‌کشاند، داشتن فردیت­، حضور در شرایط مشابه زندگی عادی مردم و ملموس بودنشان است؛ و این در دسترس بودن الگوها و قهرمان­‌ها و دست یافتنی بودن آنها، راز تاثیرگذاری آنهاست. این که مخاطب می­‌تواند خود را در جای قهرمان تصور کند و با پیروزی و فائق آمدن قهرمان بر مشکلات، حس پیروزی و عبور از موانع یا حداقل انگیزه این امر را در خود زنده‌­تر درک نماید. اما قهرمان‌­های ما حتی نزدیک­ترین آنها به لحاظ تاریخی و دوره­‌ای که قهرمانان دوران جنگ تحمیلی­، دانشمندان هسته‌­ای، مرزداران، آتش­نشانان و ... هستند، نیز در پس پرده‌های زخیم بیگانگی با اجتماع و نیاز­ها و مقتضیات انسان امروز پوشیده شده­‌اند.

به عبارت دیگر تصور شهید همت در خیابان، با لباس خانگی، در حال خوردن بستنی یا تصور آتش­نشان‌­های شهید در حادثه­ پلاسکو یا شهیدِ دانشمندْ شهریاری در حال پاک کردن شیشه­‌های پنجره، بازی کردن شهید احمدی روشن با فرزندش یا عصبانی شدنش یا دلتنگی­‌اش و ... را نداریم. یعنی برای یک شهید زندگی و فردیت درنظر گرفته نمی­‌شود و این امر او را و جایگاهش را دست نیافتنی می‌­نماید. کما اینکه در مورد شهدای مدافع حرم نیز این مساله مبتلا­به است.

پس در مرحله نخست به عنوان یک ضرورت اجتماعی و انسانی نیاز است که قهرمان­‌های دینی و ملی و به طور کلی قهرمان­ آرمان‌­های خود را با تصویری نزدیک و شفاف به مخاطبین عرضه کنیم و با چنین رویکردی فضای هنری و هنرمندان جامعه نیز با تاثیر گرفتن از حضور قهرمانان در بطن زندگی فردی و جمعی، می­‌توانند آثاری را خلق کنند که بر بستر زندگی عادی قهرمان، زوایای پنهان‌­تری از سلوک و زیست و مسیر تاثیر و جایگاه این او در جامعه، برای میل کردن به سمت انسان کامل و جامعه آرمانی به تصویر آمده باشد و برای جامه­ عمل پوشاندن به این تفکر در میان هنرمندان، حرکت­‌های جمعی و ایجابی با در نظر گرفتن استانداردهای هنری می‌­تواند روشی تسهیلگرانه باشد. دعوت و تشویق و نمایاندن ضرورت روایت قهرمان‌­های دینی، ملی، اجتماعی به هنرمندان و نویسندگان می‌­تواند زمینه­ آغاز فرایند آفرینش را در وجود آنها فراهم نماید و نویسنده می­‌تواند با قدرت عظیم کلمه جادوی دروغین قهرمان‌­های دست‌­ساز غرب را برملا کند و حافظه­ انسان معاصر ایران را متوجه پیشینه­ غنی و پربار فرهنگی و حماسی خود نماید.

روایت و داستان از ابتدای تاریخ، زبان رمز و رمزگشایی و تقریب  درک معانی عمیق آسمانی برای انسان بوده است. شیوه‌­ای جذاب برای، دانستن ماجرا و عبرت‌­های گذشتگان و انتقال تجربه‌­های ذهنی و زیستی در زمان‌­ها و مکان‌­های دیگر به انسان­‌های دیگر. در واقع انسان در طول تاریخ زندگی خود با بیشترین پدیده­‌ای که ارتباط داشته روایت و قصه بوده است. در کودکی او را با قصه به خواب برده­‌اند، نداشته‌­ها و آرزوها را با قصه برایش ساخته‌­اند، آرمان­‌ها را با قصه محقق شدنی نموده­‌اند، گذشته را با روایت و قصه دریافته‌­اند و آینده را با قصه به استقبال رفته‌­اند.

شیفتگی و علاقه انسان به قصه شنیدن از علاقه­ انسان نسبت به سرنوشت قهرمان است. و این ناشی از تصور و تجسم خود به جای قهرمان است و این از میل حماسه و برخورداری از قدرت برتر برای جاودانگی سرچشمه می­‌گیرد.

داستان یک نوع آفرینش و خلق است. خلق جهان و انسانی نو اما دیدنی و دست یافتنی. که این خلق جدید امکان ایجاد تاثیر و تحول در دیگری و پیرامون خود را دارد. پس نویسنده نیابت خلق دارد به میزانی که به صفت خلاقیت نزدیک شود. حال اگر ذهن این نویسنده با قهرمان­‌هایی نامتجانس با فرهنگ و بافت خود پر شده باشد، در مرحله­ خَلق نیز چنین خواهد آفرید و جامعه به چنین سمتی میل خواهد نمود و اگر ذهن او مملو از داستان‌­ها و اسطوره­‌ها و قهرمان‌­های هم­آهنگ و خویشاوند با جان و بافت او باشد، مولودش، هادی جامعه به سمتی این چنین خواهد بود. این نقش و تاثیر کلمه و صاحبان کلمه است که معجزه پیامبر خاتم(ص) بوده است و مهاجه­‌ای از جنس زمانه ایشان.

روایت هر عنصری در جهان یعنی تعریف و نامگذاری، آن از زاویه­ و منظر نگاه خود، پس جهان، از آنِ کسی است که پیش قدم در روایت آن باشد.

قهرمانِ بی روایت، قهرمان جا مانده در تاریخ و غایب است، قهرمان محصور در زمان و مکان است. داشتن قهرمان یعنی داشتن روایت از قهرمان. و حال اگر داشتن قهرمان در سرنوشت و مقاومت و پیروزی یک ملت تا این حد مهم و موثر است، از آنجایی که قرار نیست این قهرمان در زمان بماند و تاریخ او را ببلعد، پس روایت شدن  قهرمان نیز هم پای داشتن قهرمان مهم خواهد بود. روایت کردن قهرمان یعنی حیات بخشیدن به او در اذهان و تاریخ. پس قهرمان زنده‌­تر و موثرتر یعنی وجود روایت بیشتر و عمیق‌­تر از قهرمان.

مردم، قهرمانی را می­‌توانند در ذهن و زبان بپرورانند و خود را با آن با تماشا بنشینند و شجاعت و بصیرتش را در خود پیوند بزنند که از جنس و بافت اقلیم و فرهنگ خودشان باشد. بی‌چاره ملتی که مصرف کننده قهرمان­‌های ساخته و پرداخته­ راویان دیگر ملت‌­ها باشد و بدا به حال ملتی که صاحب قهرمان­‌های خود نباشد به این سبب که روایتی از قهرمان‌­های خود ندارد. پس اگر ما امروز روایت خود را از آفرینش و هستی به جهانیان ننمایانیم، امثال هالیوودهایی خواهند بود که دنیایی بدون آغاز و فرجام و انسانی رها و فانی را برای­مان تعیین و ترسیم نمایند و ما باور خواهیم نمود چرا که کار روایت باورپذیر نمودن ماوقع دور دیر و نادیدنیست. حتی اگر بزرگترین دروغ تاریخ باشد و قدم زدن انسان در کره ماه.

قهرمان­‌ها انسان‌­هایی هستند که حرکت در مسیر آرمان و باورشان را بر دیگر شئون زندگی‌­شان ارجح می­‌شمارند و بر سر حفظ این شیوه زندگی، از جان مایه می­‌گذارند. قهرمان‌­ها، پنهان و آشکار، در کنار یا دور از ما در حال خلق و تکرار شدن هستند و چیزی که آنان را دیدنی و عملشان را ستودنی می‌­کند روایت ما از آنهاست. در برهه جاری کشور ما و چندین و چند کشور دیگر، چه بسا دنیای اسلام درگیر هماوردی اعتقادی-نظامی-سیاسی در منطقه سوریه و عراق است و این خود اتفاقی است که بروز و ظهور قهرمان‌های ملی و اعتقادی‌مان را دیدنی‌­تر و مشهود­تر نموده. چراکه حساس­ترین نقطه بروز وجهه قهرمانی و قهرمان شدن، لحظات به خطر افتادن جان و حیات است و شیوه­ مواجهه با مرگ.

بی‌شک بیرونی و دیدنی‌­تر نمودن اتفاقات و مناسبات این کارزار موجود در منطقه خاورمیانه که تکرار  معنای «همه روز عاشوراست و هر جا کربلا» اگر صدای «هل من ناصر» را بشنوی، از زوایای مختلف از جمله روشن نمودن علل اهمیت حضور در این عرصه و شناخت جانفشانی و ایثار و تصمیم رزمندگانی که همسال و هم­کلاس و همکار ما هستند، می‌تواند با تقویت روحیه حماسی مردم جامعه در حفظ انسجام و وحدت ملی، تقویت روحیه مقاومت و مبارزه با دشمن از هر جنس و از هر گروهی که باشد، موثر واقع شود.

هنر به ویژه ادبیات به عنوان یکی از موثرترین شیوه­‌های تصویرسازی و معرفی قهرمان­‌ها در جامعه می‌­تواند زمینه‌­های اصلاحِ میل به پذیرش قهرمان­‌های کاذب و محدود را فراهم نماید. ولیکن با دقت در شرایط موجود و حاکم بر فضای هنر و هنرمندان ایران معاصر ضعف و کم‌کاری در این عرصه مشهود است. ایراد مطرح شده در زمینه معرفی اسوه­‌ها و الگوهای عالی انسانی از نمونه­‌های الهی تا مصداق­‌های عینی و هم‌­عصر، زمینه‌­های شکل‌­گیری متعددی دارد. به عبارت دیگر در حوزه خلق اثر، هنرمند، کمتر دارای نگاه عمیق و تحلیل صحیح از وضعیت رخدادها و مقتضیات و مناسبات پیرامون خود و نیز کمتر دارای تفقه اجتماعی و دینی است و این عدم اشراف و تسلط بر دین، اجتماع، انسان و زوایای زندگی، او را در فاصله­‌ای نسبتاً دور از شناخت پیرامون و آفرینش و خلقی موثر و به هنگام که فرزند زمانه­ خویش باشد قرار می‌­دهد.

یادداشتی از سید حسین موسوی نیا

تصاویر
  • قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است.
  • قهرمانِ بی‌روایت قهرمانِ غایب است.
ثبت امتیاز
اشتراک گذاری
نظر جدید

جستجو