يكشنبه، 22 تیر 1399

همه مطالب

مقالات

تاریخ انتشار: شنبه 09 شهریور 1398
تحریر دیوانگی ما

  تحریر دیوانگی ما

امتیاز: Article Rating

 

ملیکا آلیک -

 

کتاب تحریر دیوانگی با تعریف تند و سریع وقایع عجیب و پر تنش زندگی یک مرد از زبان خودش آغاز می شود. وجه اشتراک  و محوریت همه وقایع، موضوع و موجودیت خانه است. خانه به معنای حقیقی و فلسفی آن یا به زبان فلسفی، خانه به ماهو خانه. آن قدر موضوع خانه برای نویسنده این کتاب اهمیت دارد گویا که تمام رمان زاده خانه و برای پاسداشت خانه است. خانه  در فرهنگ لغت اینگونه تعریف شده: خصوصی‌ترین ملک یک فرد یا یک خانواده در اجتماع است که از امنیت و حریمی مشخص و ویژه برخوردار است. خانه‌های ویلایی و آپارتمانی و فلزی و چادری در اصل خصوصی بودن و حریم داشتن با یکدیگر فرقی نمی‌کنند.

در زبان عرفانی و دینی بدن یا جسم ظاهری خانه­ی روح و جان است. جناب مهدی زارع از این ایده، پنهانی استفاده کرده و با تکنیک خاطره‌نگاری و نوشتن، درون ذهن و روح شخصیت اصلی داستانش را وادار کرده از خانه بیرون بزند و آشکار شود. گذشته‌اش را روی دور تند می‌گذارد، او را در مسیر عشق و انتخاب و عمل قرار می‌دهد و نهایتاً شخصیت و مخاطب را قانع می‌کند که باید خانه و یا به معنایی دیگر هوی و هوس‌های جسم را سوزاند تا به عشق و تنهایی رسید.

این رمان هم روایتی لخت و یکدست و تقریبا خطی دارد، و هم به رمان‌های سورئال و جریان سیال ذهن پهلو می‌زند؛ و این طبیعی است چرا که دانای کل این داستان می‌خواهد به واسطه تک‌گویی‌های درونی و حدیث نفس ماجرای درون را هم پیگیری کند و وقتی پای ذهن به میان می‌آید ناگهان همه چیز دگرگون و لحظه ای و غریب می‌شود. روایت‌های خطی و تاریخی از بین می‌رود و هر آن ممکن است به قسمتی از یک خاطره یا رویداد در گذشته پرتاب شویم. اما کافی است نویسنده، خانه‌دوست باشد آنوقت بر می گردد به جسم و طبیعت و در چاله ذهن و خیال بافی نمی‌افتد.

 مکان همیشه درگیر زمان است و هرزمانی در مکان و هر مکانی با وجود زمان درک می‌شود. بنابراین کسی که مسکن و خانه برایش اهمیت دارد لزوماً دغدغه زمان و تاریخ هم دارد. بنابراین رمان تحریر دیوانگی مدام در دو زمان گذشته و حال و مکان شهر و روستا در نوسان است. شخصیت اصلی با یک اتوبوس در زمان جابه‌جا می‌شود. از شهر و دود و آپارتمان‌نشینی و طلاق و اسباب‌کشی به روستایی خلوت با آب و هوایی تمیز می‌رود که در آن عاشق می‌شود و مالک خانه‌ای به بزرگی کاخ و ثروتی بادآورده است. نکته قابل توجه این است که این، یک جابه‌جایی ساده در مکان در یک زمان مشخص و فرضی نیست بلکه جابه‌جایی مکان، بهانه‌ای است برای جابه‌جایی دو زمان مدرنیته اکنون و زمانی در گذشته که هنوز ته‌مانده‌های ارباب‌رعیتی و خان و خان‌بازی قدرت دارد. مردم روستاها هنوز آلوده ماهواره و فضای مجازی نشده بودند و از سنت‌ها پیروی می‌کردند. شهر جایی است که زن همسایه بالایی رقص خون راه انداخته و خودکشی می‌کند اما در روستا جشن و پایکوبی کولی‌ها نشان‌دهنده وحدت است. زن شهری طلاق می‌گیرد و برای گرفتن مهریه تا آخرین سکه هر ماه همسرش را به دادگاه می‌کشاند و زن روستایی برای داشتن سرپناه و حفظ آبرویش خانه مردم کار می‌کند و نهایتا مورد تجاوز و تحقیر قرار می‌گیرد. در این بین مخاطب با دو رویکرد جامعه‌شناسانه و مردم‌شناسی متفاوت شهر و روستا در دو زمان مواجه می‌شود.

 تلاش نویسنده در ساختن فضا و موقعیت موفقیت‌آمیزتر از ساختن شخصیت‌ها بوده. مخاطب به راحتی می‌تواند خودش را در فضاهای توصیف شده ببیند اما هم‌ذات‌پنداری و درک اعمال و تفکرات شخصیت‌ها به توصیف و ریزه‌کاری‌های بیشتری احتیاج دارد.

از نظر محتوی می‌توان این رمان را در ردیف رمان‌های معناگرا دانست. برخی مفاهیم، اصول و فضایل هستند که نه با گذر زمان و نه با تغییر مکان و موقعیت اجتماعی تغییر نمی‌کنند. چیزهایی مثل خیر و شر، داشتن حریم و سرپناه، عشق، تنهایی، شجاعت، مرگ و... هر چند با تعبیرهای مختلف همراه باشند باز در اصولشان ثابت می‌مانند.

مهدی زارع برای مرگ و زندگی و خوشبختی و... تعریف و ایده‌ای خاص دارد که آن را در لابه‌لای داستانش منتقل می‌کند و عموما کاراکترها و اشیا و هر آن چیز که در داستان آمده نمادی هستند برای انتقال مفاهیم و جهان‌بینی نویسنده. مثلاً مرد سمسار و شخصیت اصلی گویا دو لبه از یک انسان هستند. نمادی از انسان که زمین و مامن آن را همراه عشق می‌خواهند اما اگر سر به زنگاه و درست، انتخاب و عمل نکنند ناامید و ناکام خواهند شد. نعنا زنی ساده و خدمت‌رسان و آشپز «به معنای خوراننده» و دم دست و در عین حال دست‌نیافتی و غریب شاید شبیه معشوقه‌های زیبا و هزاررنگ اسطوره‌ای و شاعرانه کتاب‌ها نباشد اما از دل فرهنگی بر می‌آید که عشق را امری الهی و وصل را غیرممکن می‌داند مگر با فنای آمال و آرزوها و بی‌خویشی و آتش زدن به هر آن چیزی که به غیر از یار به آن چنگ زده ای.

متاسفانه در این رمان جای کودک و آینده خالیست. گذشته و حالی که آینده نداشته باشد محکوم به فناست و عشق و خانه‌ای که به وصل و بچه نیانجامد می‌سوزد. شاید اینجا دیوانگی هر چیزی است جز خواست وصل و هر گاه ما چیزی می‌نویسیم و چیزی می‌خواهیم و به راهی می‌رویم که غیر از وصل و عشق است، تحریر دیوانگی می‌کنیم.

 

 

اشتراک گذاری
تصاویر
  • تحریر دیوانگی ما
ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت