دات نت نیوک
چهارشنبه، 24 مرداد 1397

تجربه

مقالات


تجربه

تاریخ صدر اسلام را زیر و رو کردم!

مدرسه رمان که نقطه عطف فعالیت های داستانی ام بوده. بی شک یکی از الطاف دیگر خداوند به من بود که یکبار زیر نظر بهترین اساتید یک رمان کامل را بنویسم. آن هم دو سال همراهی با استادی چون محمد حسن شهسواری که بیش از آنکه از حرفه اش آموختم از اخلاقش درس گرفتم...
شما که میدانید، نوشتن به قدر کافی سخت هست...

نزدیک به یکسال، هر ماه کوله به دوش، شب، سوار اتوبوس می شدم تا صبح ، پنجشنبه ی خوب دیگری را همراه داستان نویسان جوان که بعضاَ آنها هم از گوشه و کنار کشور می آمدند، در موسسه جمع شویم و در جلساتی که وعده اش را داده بودند شرکت کنیم. جلسات آموزشی، مشاوره ...
مدرسه زیبا شده است.
مدرسه زیبا شده است.
06 خرداد 1396 15:31

نسخه‌ی نهایی را تحویل استاد دادم. شرمنده از لطفی که کرد و صبوری که داشت و افسوس و دریغی که شاگردیش را از دست می‌دادم . امیدوار بودم نسخه ایراداتی داشته باشد که به این زودی همراهی استاد و مدرسه رمان را از دست ندهم.
وقتی یک نفر خوب می‌نویسد، استاندارد نوشتن را بالا می‌برد و ما را امیدوار می‌کند.

بایرامی خود را نویسنده‌ای تجربه‌گرا معرفی کرد و برخی از خاطراتش که تبدیل به رمان شدند را برشمرد. او به خاطرهء خانواده‌ای که در حال گریز از منطقهء جنگی با تراکتور بودند اشاره کرد و نقشی که در شکل‌گیری رمان "آتش به اختیار" داشت. همچ...
تاکستان ادب
تاکستان ادب
04 آبان 1395 15:31

هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم این تبلیغ عجیب و غریب تبدیل شود به سوژه‌ای برای نوشتن یک رمان و تقریبا تمام اهالی روستا بشوند شخصیت‌ها و بازیگران داستان و من بشوم یونسی که قرار است دوباره به این روستا برگردد و یک ماه رمضان در این روستا بماند....
آنها که نیامدند باختند.

راحت بگویم این اتفاق نقطه ی عطف زندگی من شد. من حدود بیست سال در عرصه‏ی داستان نویسی فعالیت داشتم و تجربیات زیادی از داستان کوتاه، نوول و مینی‏مالیستی داشتم، ولی تجربه ی رمان نویسی نداشتم. با این اتفاق انگار دنیای دیگری به رویم باز شد.
دست های آلوده
دست های آلوده
14 مرداد 1395 14:50

هر چه فکرش را بکنید را جمع‌آوری کردم و تحقیقاتم خیلی خوب پیش می‌رفت، و همین تحقیقات حتی باعث شدند که مسیر طرح عوض شود و بعضی شخصیت‌ها جان بگیرند و ... اما هنوز نوشتنی در کار نبود!! این بود که بار سفر بستم و راهی خوزستان شدم و ده روزی و...
همرهی خضر داستان
همرهی خضر داستان
23 آذر 1394 17:33

بینش انسان پس از هر تجربه غنی‌تر می‌شود و گاه به گاه تغییر می‌کند. برای من تجربه دوره اول مدرسه رمان، نمونه‌ای خاص از تجربه نویسندگی بود که تغییراتی جدی در بینش من نسبت به ادبیات ایجاد کرد. چیزهای زیادی بود که قبل از گذراندن دوره ...
جادوی بازنویسی
جادوی بازنویسی
13 آبان 1394 12:23

سال پيش وقتي طرح رمان خود را به مدرسه‌ي رمان دادم که مدتي بود رمان «آمين مي‌آورم» را به نشر ققنوس سپرده بودم. در اين بين رمان دومي هم نوشته بودم که نامش «جلوگيري از مرگ يک واژه» بود. بنابراين طرح رماني که به مدرسه&zw...